
سلام نامهربان...
ماهها است به خوابم نمیایی...ماهها است که از من بی خبری..
آیا باران چشمان مرا میبینی و چتر انگشتانت را برای
پاک کردن آنها نمی گشایی؟؟

نمیدانم فرد دیگری حاضر است مثل من سرزنش شودو باز هم
اولین و آخرین عشقش تو باشی؟
او هم حاضر است پس از روزها بی خبری به یادت در دلش جشن
دلتنگی بگیرد؟
میدانم که محبت های من دلت را زده...
اما هر وقت دلت از نامهربانی ها گرفت بدان که آغوش مهربانم
پذیرای توست...

اگر تا آن زمان گل شکفته اش پرپر نشده باشد

         
چه دردیست در میان جمع بودن....
ولی در گوشه ای تنها نشستن...

برای دیگران چون کوه بودن...
ولی در چشم خود آرام شکستن....
برای هر لبی شعری سرودن...
ولی لبهای خود همواره بستن...
به رسم دوستی دستی فشردن...
ولی با هر سخن قلبی شکستن...
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش...
ولی در بطن خود غوغانشستن ...
به غربت دوستان بر خاک سپردن...
ولی برق امید به خانه بستن...
 
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه...
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه...
غم دور از تو بودن چه بی بال و پرم کرد...
نرفت از یاد من عشقت سفر عاشقترم کرد...

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه ...جز اون چیزی نمونده...

تنگ غروب بارون زده به شیشه
من میخوام پیشت باشم ولی نمیشه
دلم پر درده ...هوا چه سرده...
ببین روزگار با دل من چه کرده..؟
نشستم پشت پنجره منتظر
آروم ندارم هستم ملتهب
کاش پیشم بودی خوشگل ناز من
تویی تنها محرم راز من...
دستامو میگیرم بالا سوی خدا
که به درد عشق من نشم مبتلا
نمیدونی بی تو من چه تنهام
تنها ترینم سلطان قلبام....
یاد خاطرات گذشته که می افتم
دستو پام شل میشه من می افتم
شر شر بارون صداش هنوز تو گوشمه
بار سنگین خاطرات رو دوشمه
بارون چه تند بیادش چه یواش
دل من خورده صد تا خراش
اینا همه تقدیره و سرنوشت
میخوام باشم پیشت توی بهشت
نمیخواد انگاری بارون بند بیاد
این لبهای تشنه بوس میخواد

چرا باید باشم از تو بی نصیب
این آدم مریض میخوادش طبیب
جذاب ترین چشم.. چشمهای توست
بهترین عشق ..عشق به توست
میخوام همه بدونن چه قدر دوستت
دارم
حتی اگه بارون بشم و من ببارم..

jane man chopki ..chopki..
sari donya ci chopki...
tomni esi bategahi....
delmera kogaya.....

دلم برات تنگه....برگرد.... |